محمد جواد مغنية ( مترجم : محمد بحرينى كاشمرى )
10
دولتهاى شيعه در طول تاريخ ( فارسى )
تفرقه تبديل كردند ، در نتيجه آنهمه خونها ريخته شد ، و جوانانيكه ، بايد از نيروى آنها به نفع اسلام بهرهگيرى بشود ، در راه ديگرى نيروى خود را هدر دادند ، و سرانجام پيكر بىروح آنان ، با صدها ، آرزوئى كه در دل داشتند ، زير خروارها خاك ، مدفون شد ، جوابگوى اين خونهائى كه ريخته شد كيست ؟ مگر ، حكومت را ، بدست معاويه سپردن ، با خدمت به دين ، با هيچ منطق و خردى سازش دارد ؟ ! ! مگر كشورگشائى به منظور توسعهطلبى ، خدمت ، به اسلام است . ؟ حكومت را در دست گروهى مخصوص ، و نژادى معين سپردن با كدام قانون اسلام تطبيق ، مىكند ؟ قرشى و غيرقرشى ، عرب و عجم ، ارباب ، و موالى ، و عدم تساوى حقوق ، بين آنان ، مگر از بدعتهاى همين خدمتگذاران به اسلام ! ! نيست ؟ امتياز نژادى را كه اسلام لغو كرد ، مجددا ، برقرار ننمودند ؟ آيا همين - پيشوايان گمراه ، بين مسلمان عرب ، و ايرانى - فرق نميگذاشتند ؟ . . كشندهء مالك بن نويره را - كه در همان شب كه او را كشت ، با همسرش ، نيز همبستر شد - ، از اجراى قانون عدالت دربارهء او جلوگيرى كرده مانع نشدند ؟ قاتل هرمزان - شاهزادهء ايرانى - چرا ، اعدام نشد ؟ . . ميليونها دينار ، در دست ، گروهى معدود كه در پستهاى حساس دولتى قرار ، داشتند ، با بودن فقرا و بيچارگان در همسايگى آنان آيا روح اسلام را آزرده نميسازد ؟ اين خلاف قانونها در چه عصرى بود ؟ . آيا بازهم ، مىشود اينها را خدمتگذاران به اسلام ناميد ؟ قبر يگانه يادگار پيامبر ، كجا است ؟ چرا بايد نهان باشد ؟ چرا شبانه - و بدون گزارش به هيئت دولت ؛ و پيشواى مسلمين ! ! به خاك سپرده شد ؟